یاداشت نویسنده: این نوشته ترجمه آزاد متنی است که در 16 مارس به انگلیسی در همین بلاگ منتشر کردم. تغیرات مختصری در متن فارسی وجود دارد.
«در
عصر ما، که عصر امپریالیسم، یعنی اقتصاد جهانی و سیاست جهانی تحت سلطه سرمایه مالی
است، هیچ حزب کمونیستی نمی تواند برنامه
خود را صرفا یا عمدتا بر اساس شرایط و گرایش های تحولات کشور خود پایه گذاری کند.»
لئون
تروتسکی، بین الملل سوم پس از لنین. 1928.
هنگامی که این جمله را برای
اولین بار در سال ۱۹۷۲ خواندم، به دو دلیل به دلم نشت: از یک سو متوجه شدم تا چه
حد جامعه انسانی مدرن در اقتصاد جهانی سرمایه داری تنیده شده است، و از سویی دیگر فهمیدم چرا نظریه انقلاب مداوم تروتسکی انقلابی
است و نظریه استالین درباره «سوسیالیسم در یک کشور» ارتجاعی است.
سال ها بعد فهمیدم که
نظریه سرمایه مالی (امپریالیسم) هیلفردینگ که بر اساس آن نظریه های بوخارین و لنین
درباره امپریالیسم که برای توضیح منشأ جنگ جهانی اول تدوین شده بودند، گسستی نادرست
با نظریه مارکس درباره شیوه تولید سرمایه داری اند که پیامدهای مهمی برای درک
ماهیت نظام سرمایه داری دارد (نیری ۲۰۲۳،
فصل ۴)، بنابراین آنچه برای گذار به فراسوی سرمایه و برای حصول سوسیالیسم
لازم است می باید از نو نظریه پردازی شود (نیری، ۲۰۲۵، فصل ششم). از سال ۲۰۰۹ به
بعد آموخته ام که انسان و جامعه بشری عمیقا در شبکه زندگی ریشه دارند و به آن
وابسته است. در نتیجه نظریات سرمایه داری و سوسیالیسم قرن نونزدهم باید به نفع نظریه های جدیدی که در آنها جامعه و
طبیعت تدرهم تنیده اند کنار گذارده شوند از این رو من سوسیالیسم زیست بوم محور را پیشنهاد
کرده ام. (نیری، ۲۰۲۳A؛ فصل ۱۹).
از این رو این مقاله
چارچوبی متفاوت برای درک جنگی که اسرائیل و آمریکا در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ علیه ایران
آغاز کرده اند ارائه می کند که نه تنها با تحلیل های جریانات بورژوا بلکه از با
بخش بزرگی از نظرات چپ از ریشه تفاوت دارد،
.
مخالفت با این جنگ نه
فقط به این دلیل آن باید باشد که ناعادلانه، غیرقانونی و مختل کننده اقتصاد سرمایه
داری جهان است و باعث رنج شمار زیادی از مردم کارگر در ایران و خاورمیانه شده است،
یا اینکه جنگی صهیونیستی و امپریالیستی علیه ایران است، بلکه به این دلیل که این
جنگ خود جنبه دیگری از بحران تمدن سرمایه داری صنعتی انسان محور است که ایالات
متحده، اسرائیل و ایران همگی بخش های
جدایی ناپذیر آن هستند و این امر پیامدهای منفی زیادی برای آینده زندگی در منطقه و
جهان خواهد داشت باید هر چه زودتر متوقف شود.
* *
*
این مقاله تحلیل های
ارائه شده در دو نوشته اخیرم را توسعه می
دهد. در مقاله «بن بست جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران (نیری، ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵)»، من
جنگ ۱۲ روزه ای را که اسرائیل در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ علیه ایران آغاز کرد را تحلیل کردم
تا استدلال کنم که هدف واقعی اسرائیل و آمریکا بنابود کردن دستاوردهای باقی مانده
از انقلاب 1357 ایران بود. آن انقلاب رژیم محمدرضا پهلوی (شاه) را که به طور
فزاینده ای دیکتاتوری شد و مورد نفرت میلیون ها مردم ایران قرار گرفته بود، سرنگون
کرد. رژیم شاه بخشی از ائتلاف ضدکمونیستی سازمان پیمان سنتو و حامی کشورهای
استعمار نشین آفریقای جنوبی و اسرائیل و رژیم آپارتاید آنها بود.
در عین حال استدلال کردم
که جمهوری اسلامی، هرچند مستقل از امپریالیسم غربی بود، اما خود نیرویی ضدانقلابی
بود که تا تابستان ۱360 با نابودی بی رحمانه تمام سازمان های مردمی مستقل که از دل
انقلاب 1357 برخاسته بودند، خود را تثبیت کرد. جمهوری اسلامی ایده آیت الله خمینی
بود که در اوایل دهه 1350 جزوه ای نوشت که خواستار ولایت فقیه جهت ایجاد یک حکومت
اسلامی برای اتحاد "امت
اسلام" (حداقل شیعیان) شد. این چشم انداز نیازمند گسترش
قدرت جمهوری اسلامی در سراسر خاورمیانه است.
بنابراین، پس از انقلاب 1357،
درگیری مداومی میان ایالات متحده به عنوان رهبر امپریالیسم غربی، صهیونیسم اسرائیل
و جمهوری اسلامی وجود داشته است؛ هر سه ایدئولوژی توسعه طلب و واپس گرا هستند که
توسط قدرت دولتی حمایت می شوند و برای تسلط در خاورمیانه تلاش می کنند. در نتیجه
جنگ امروز ریشه در این واقعیت دارد.
در مقاله «سیاست خارجی
دولت دوم ترامپ» (نیری، ۱۶ فوریه ۲۰۲۶)، استدلال کردم که ظهور جنبش برتری طلبان
سفیدپوست «آمریکا را دوباره معظم کنیم» (MAGA) با رهبری ترامپ واکنشی به افول نسبی
امپریالیسم آمریکا و پایان به دوره «صلح آمریکایی» Pax
Americana که «قرن
آمریکا» American Century نیز نامیده شده است. صتعتی شدن چین که از ایالات متحده به عنوان قدرت
اقتصادی سرمایه داری ممتاز پیشی گرفته نشانگری از این واقغیت است. همزمان،
اقتصادهای اروپایی مدتی است که رشد کندی را تجربه می کنند. بنابراین، سلطه جهانی
تمدن اروپایی که حدود پانصد سال پیش آغاز شده بود، اکنون به پایان رسیده است، همزمان
تمدن های آسیایی، به ویژه چین، توسعه یافته و می یابند.
در نتیجه آمریکا و
اسراییل علیرغم برخورداری از ارتش های مدرن قدرتمند چنین شرایط افول نسبی و به این
امید که حوزه نفوذ و موقعیت خود را در
خاورمیانه تقویت کننداین جنگ را شروع کرده اند.
اما تغییر مرکز ثقل قدرت
جهانی در گذشته همراه با تشدید رقابت امپریالیستی و جنگ بوده است. صنعتی شدن متاخر
اقتصاد سرمایه داری در آلمان و ایالات متحده آنها را قادر کرد تا از نظر اقتصادی
بر بریتانیا به عنوان قدرت غالب جهان سرمایه درای پیشی بگیرند. تلاش امپریالیسم
آلمان حهت به چاش کشیدن امپریالیسم بریتانیا به جنگ جهانی که در اروپا متمرکز بود
و در دو مرحله انجام شد (جنگ جهانی اول و دوم) به ضهور فاشیسم در اروپا و شکست
آلمان منجر شد. اما نتیجه آن فروپاشی امپراتوری بریتانیا و تبدیل آن به یک قدرت
امپریالیسنی درجه دوم و اعتالی امپریالیسم آمریکا به قدر قدرت جهان سرمایه داری
بود.
بنابراین، جهان به دلایل
زیر در مقطع تاریخی بسیار خطرناکی قرار گرفته است.
اول، رقابت بین امپریالیستی تشدید شده است
و می تواند به یک جنگ جهانی منجر شود که رقبای اصلی آن کشورهای هستند که از سلاح هسته
برخوردار اند. چنین جنگی می تواند به سرعت به یک فاجعه هسته ای در سطح جهان خاتمه
یابد که هر نوع حیات را در کره زمین تهدید می کند. .
دوم، جنگ های منطقه ای، مانند جنگ های
اوکراین و جنگ در خاورمیانه چون جنگ اسراییل علیه لبنان و جنگ نسل کشی آن در غزهو
جنگ علیه ایران، که به خودی خود وحشتناک باشند، می توانند به جنگ جهانی تبدیل
شوند. سه هفته پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این جنگ به سایرکشورهای
خاورمیانه گسترش یافته و عملا جریان نفت از طریق تنگه هرمزکه یک پنجم سوخ جهتنی را
تامین می کند متوقف شده است که آسیب شدید به اقتصاد جهانی می زند. این جنگ کشورهای
خلیج فارس را که برای آب شیرین مصرفی خود به تصفیه آب خلیج فارس و برای واردات غذا
و صادرات نفت به تحرک مداوم کشتی ها ، وابسته اند تهدید می کند. این در خالی است
که اسراییل و آمریکا از استراتژی غزه سازی ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی پیروی
می کنند و جمهوری اسلامی در موضع دفاعی به اسراییل و پایگاه های آمریکا در منطقه
حمله کرده است. منطق تخریب زیر ساخت اقتصادی و زندگی هر چه بیشتر در این جنگ پر رنگ
می شود. این جنگ زیست بوم های منطقه را از بین می برد.
سوم، آن چه کمتر ناظری به آن توجه دارد
ادامه و تشدید بحران های زیست بومی وجودی مانند تغییرات اقلیمی فاجعه بار، انقراض نسلی
ششم، همه گیری های مکرر و هولوکاست هسته ای است. برای مقابله با این بحران ها، اتخاذ
سیاست های هماهنگ همه کشورها، به ویژه قدرتمندترین ها چرا که ریشه بحران تمدن
سرمایه داری صنعتی انسان محور است، لازم می باشد. در عوض، ما با تشدید رقابت و
خصومت فزاینده میان دولت های سرمایه داری روبرو هستیم.
چهارم، تنها عامل تاریخی که می تواند و باید
به نفع بشریت و زندگی روی زمین عمل می کند، مردم کارگر هستند. اگر آن ها سازماندهی
و بسیج شوند تا برای تداوم و بهبود انواع حیات در کره زمین عمل کنند، بحران های
وجودی که با آن روبرو هستیم می تواند به گذار از تمدن سرمایه داری صنعتی انسان
محور و در جهت سوسیالیسم زیست بوم محور منجر شود.
اما این نوع خود
سازماندهی و عمل مستقیم مردم کارگر در گروی وجود دموکراسی هر چه بیشتر گسترده است
تاگفت و شنیدعمومی برای اتخاذ اقدامات لازم جهت مقابله با بحران تمدن سرمایه داری
صنعتی انسان محور صورت گیرد. متاسفانه، تشدید رقابت میان قدرت های سرمایه داری و نفوذ
فزاینده ایئولوژی های ارتجاعی که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود مشارکت
دموکراتیک مردم کارگر را در تعیین آینده خود محدود می کند.
روابط اسرائیل و
آمریکا
اروند ابراهامیان
(۲۰۲۶)، مورخ برجسته ایران و خاورمیانه، استدلال کرده است که از زمان ریاست جمهوری
اوباما، رهبران سیاسی آمریکا تعیین مشی خود را در خاورمیانه تحت الشعاع سیاست
اسرائیل قرار داده اند. این نظرتوسط دیگران(مازاتی و همکارانش، 2026 ( ، نیز پذیرفته شده است. .وزیر امور خارجه آمریکا مارکو روبیو، نیز
تاءید کرده است گفته است که ترامپ پس از آغاز حمله اسرائیل به ایران در سحرگاه
شنبه، ۲۸ فوریه وارد این جنگ شد (استاین، ۲ مارس ۲۰۲۶). ابراهامیان استدلال می کند که وابستگی
سیاستگذاری آمریکا به اسرائیل در این واقعیت منعکس می شود که متخصصان خاورمیانه در
بدنه های تصمیم گیری سیاست خارجی آمریکا حضور ندارند.
به نظر من دلایل
ایدئولوژیک/سیاسی برای پیروی آمریکا از اسرائیل در خاورمیانه وجود دارد. در نخستین دوره ریاست جمهوری اش ترامپ قرارداد
برجام را که جمهوری اسلامی ایران با گروهی متشکل از اعضای دائم شورای امنیت
سازمان ملل متحد—ایالات متحده، بریتانیا، روسیه، فرانسه و چین— بعلاوه آلمان در
سال 2015 امضاء کرده بودند و بر آن اساس
صنعت هسته ای جمهوری اسلامی مورد برای بازرسی بین المللی بود و به خوبی اجرا می شد را یک جانبه لغو کرد. این اقدام ترامپ تائید مخالفت بنیامین نتانیاهو
با برجام را تائید می کرد. در پاسخ، جمهوری اسلامی امرغنی سازی اورانیوم به ۶۰ درصد را از سر گرفت
تا از آن به عنوان اهرم جهت چانه زنی برای رفع تحریمات امپریالیستی استفاده کند. در عوض، آمریکا و متحدان اروپایی
اش تحریم ها را افزایش دادند و تنش ها افزایش یافت.
مسیحی های صهیونیست و
دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ
ایالات متحده نقشی مرکزی
در ایجاد دولت اسرائیل در فلسطین در سال ۱۹۴8.، در زمان که انقلاب علیه استعمار در
جریان بود و ملی گرایی عربی،در مصر و
سوریه و عراق در حال تکوین بود ایفا کرد. اسرائیل
ابتدا به صورت یک «دولت پادگان نظامی امپریالیسم غرب در دل خاورمیانه که عمده
نفت جهان غرب را تامین می کرد ایجاد شد. مفهوم
"دولت پادگان» [1]در
مقاله ای بسیار تأثیرگذار در سال ۱۹۴۱ در «مجله جامعه شناسی» آمریکا توسط دانشمند
علوم سیاسی و جامعه شناسی هارولد لس ول[2]
معرفی شد که امکان ایجاد دولتی متشکل از سیاستمداران
و نظامیان که «متخصصین خشونت» هستند را به صورت یک دولت مدرن مطرح کرده بود.
ایدئولوژی صهیونیسم که زیر بنای ساخت اسرائیل است بطوری آشتی نا
پذیر این دولت را در مقابل فلسطینی ها و همسایگان جنگ بعد از تشکیل اسرائیل با دول
عرب همسایه به دلیل ضعف آنها اسرائیل از نظر جغرافیایی گسترش یافت. از اواسط دهه 1950 به یاری فرانسه اسرائیل صنعت
هسته ای را ایجاد کزد و به یک قدر هسته ای بدل شد.
از دهه ۱۹۶۰، اتحاد بین
اسرائیل و ایالات متحده از نظر اقتصادی، استراتژیک و نظامی تقویت شده است. آمریکا که
رژیمهای وابسته عرب برای حفظ خود به آن متکی بودند سیاستمداران آمریکا را قادر
ساخت تا این رژیم ها را تدریجا به رسمیت شناسی اسرائیل وادار کند. در مقابل،
اسرائیل تکیه گاه استراتژیک آمریکا در منطقه شد و این امر امکان مشارکت های
اطلاعاتی و فناوری بویژه در زمینه های نظامی را بین آمریکا و اسرائیل بیشتر کرد. .
اتکا به اسرائیل عامل مهمی در سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه است. در سال ماه مه 1986 سناتور
جوزف بایدن، که خود را صهیونیست می داند، در سخنرانی در سنا به هنگام بحث کمک سالانه
شش ملیاردی به اسرائیل استدلال کرد که این
امر یک «بهترین وجه سرمایه گذاری» دولت آمریکاست و اگر دولت اسرائیل وجود نداشته
باشد، آمریکا باید یدولتی چون اسرائیل را در خاورمیانه ایجاد کند![3]
همان طور که شارپ (۲۰۲۵)
در گزارشی برای کنگره آمریکا می نویسد:
«اسرائیل
بزرگ ترین دریافت کننده مجموعه ای از کمک های خارجی آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم
است. کابینه های متوالی با همکاری کنگره، به اسرائیل کمک هایی ارائه داده اند که
نشان دهنده حمایت قوی آمریکا از اسرائیل و امنیت آن است؛ اهداف راهبردی مشترک در
خاورمیانه؛ و پیوندهای تاریخی مربوط به حمایت آمریکا از زمان ایجاد اسرائیل در سال
۱۹۴۸. تا کنون، ایالات متحده ۱۷۴ میلیارد دلار (دلار فعلی، بدون احتساب تورم) به اسرائیل کمک های مالی و
کمک به دفاع موشکی از آن هزینه کرده است.
«در
دو دهه گذشته، از جمله در دوران درگیری مداوم اسرائیل با حماس، نگرش عمومی آمریکا
نسبت به اسرائیل، همان طور که در نظرسنجی های افکار عمومی بیان شده، نسبت به دوره
های گذشته تا حدی تغییر کرده است. اگرچه قانون گذاران همچنان به نفع کمک های
آمریکا به اسرائیل رأی می دهند، اما برخی گروه های سیاسی و ایدئولوژیک خواستار
بازنگری در رابطه دیرینه کمک های آمریکا و اسرائیل شده اند.
«در
سال ۲۰۱۶، دولت های آمریکا و اسرائیل سومین تفاهم نامه ۱۰ ساله خود را درباره کمک
های نظامی امضا کردند که از سال مالی ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۸ را پوشش می دهد. بر اساس مفاد
تفاهم نامه، ایالات متحده متعهد شد که ۳۸ میلیارد دلار کمک نظامی (۳۳ میلیارد دلار
کمک مالی نظامی خارجی (FMF) به علاوه ۵ میلیارد دلار بودجه دفاع موشکی) به اسرائیل ارائه دهد.
در حالی که مذاکرات درباره تفاهم نامه بعدی هنوز آغاز نشده است، کارشناسان و
مقامات دولتی آمریکایی و اسرائیلی نیز شروع به تدوین پیشنهاداتی برای شکل دهی به
همکاری نظامی آینده آمریکا و اسرائیل کرده اند.
«از
زمان حملات به اسرائیل توسط رهبری حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و درگیری های بعدی اسرائیل
در غزه، لبنان و ایران، کنگره کمک های نظامی تکمیلی اضطراری به اسرائیل ارائه داده
و بودجه ای فراتر از شرایط تفاهم نامه سالانه برای برنامه های مشترک دفاع موشکی
آمریکا و اسرائیل اختصاص داده است. در آوریل ۲۰۲۴، کنگره قانون P.L. 118-50 را
تصویب کرد (تخصیص بودجه تکمیلی اضطراری برای سال مالی منتهی به ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۴ و
برای اهداف دیگر). این قانون، در کنار موارد دیگر، شامل ۳.۵ میلیارد دلار بودجه
FMF برای اسرائیل بود. این قانون همچنین شامل ۵.۲ میلیارد دلار بودجه برای دفاع
موشکی (۴ میلیارد دلار) و سامانه دفاع لیزری جدید اسرائیل، آیرون بیم (۱.۲ میلیارد
دلار) بود. (شارپ، ۲۰۲۵)»
به این ترتیب روشن است
که ایجاد و ادامه حیات اسرائیل با حمایت بیدریغ آمریکا پیوند خورده است. اما این
حمایت بیدریغ امپریالیسم آمریکا بدون پشتوانه بخش عمده ای از مردم آمریکا طی بیش
از پنج دهه ممکن نیست. .
در مورد ایپک (کمیته امورات کشوری آمریکایی اسرائیلThe American Israel Public Affairs
Committee (AIPAC بسیار نوشته و گفته شده است. ایپک مدعی است که در آمریکا شش ملیون عضو دارد. اما جمعیت یهودیان در
آمریکا هفت و نیم ملیون نفر است. 35 در صد جمعیت آمریکا زیر 18 سال است. در نتیجه
حدور کمی بیش از چهار ملیون آمریکایی یهودی هستند و البته هر یهود صهیونیست نیست.
در نتیجه بخش مهمی از ایپک صهیونیست های غیر یهودی هستند.
به پایه دینی/ایدئولوژیک
حمایت از اسرائیل در آمریکا کمتر توجه شده است، آمریکایی هایی که چون بایدن که
کاتولیک صهیونیست است. مسیحی های صهیونیست
گرایشی در بین مسیحی های انجیلی (Evangelical Christians) که با درگ تحت الفظی از انجیل خواهان
بازگشت مردم یهود به سرزمین مقدس هستند زیرا آنرا پیش شرطی برای بازگشت دوم عیسی
مسیح می دانند. «یکی از انگیزه های اصلی این جنبش این باور است که بازگشت یهودیان
به بازگشت دوم عیسی منجر خواهد شد. صهیونیست های مسیحی همچنین معتقدند که با برکت
دادن و حمایت از اسرائیل، که هم به عنوان ملت جمعی یهودی و هم به عنوان دولت مدرن
شناخته می شود، خودشان نیز مورد برکت خداوند قرار خواهند گرفت.» (کامستاک، ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶). در چند دهه اخیر نفوذ مسیحی های صهیونیست
در حزب جمهوری خواه افزایش قابل ملاحظه ای داشته است. «در دهه ۱۹۸۰، زمانی که حزب
جمهوری خواه با جناح راست مذهبی نوظهور ائتلاف کرد، اعتلای اسرائیل به یک هدف اصلی برای حزب
جمهوری خواه تبدیل شد. (گلدمن، ۲۰۲۵).»
با به قدرت رسیدن حزب
جمهوری خواه در واشنگتن در انتخابات ۲۰۲۴، مسیحی های صهیونیست در واشنگتن نفوذ زیادی دارند.: ۸۳٪ از جمهوری
خواهان طرفدار اسرائیل هستند، در حالی که این رقم برای دموکرات ها ۳۳٪ است. جمهوری
خواهان در کنگره تلاش می کنند به جای کرانه باختری، از اصطلاحات کتاب مقدس «یهودیه
و سامره» استفاده کنند. مسیحی انجیلی صهیونیست همچنان خواستار حمایت از گسترش
اسرائیل و شهرک نشینان در سرزمین های اشغالی هستند. تخمین زده می شود که ۲۵ تا ۳۰
درصد حامیان ترامپ مسیحی صهیونیست باشند
(استنلی، ۵ فوریه ۲۰۲۵).
دولت دوم ترامپ شامل مسیحی
های صهیونیست های مسیحی در سمت های کلیدی است، از جمله وزیر دفاع، پیت هگست.
پائولا وایت-کین، کشیش شخصی ترامپ به مدت بیش از دو دهه، یکمسیحی صهیونیست است. او
سابقه طولانی حمایت صریح از اسرائیل دارد و در تصمیم ترامپ برای انتقال سفارت
آمریکا به اورشلیم در سال ۲۰۱۷ و تلاش برای امضای توافق نامه ابراهیم برای وادار
کردن کشورهای عربی به به رسمیت شناختن
اسرائیل در سال ۲۰۲۰ تأثیرگذار بوده است.
ترامپ دو صهیونیست را که
با او ارتباط شخصی و تجاری دارند، جرد کوشنر (داماد) و استیو ویتکاف، را برای
نمایندگی دولت آمریکا در مذاکرات با جمهوری اسلامی انتخاب کرد. البته این ها ارتباطات
را نباید مذاکرات نامید زیرا عمدتا نقش
طرف آمریکایی دادن التیماتوم به جمهوری اسلامی بوده است که اگر خواست ترامپ را
نپذیرد، ایران مورد حمله قرار خواهد گرفت. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری
اسلامی و مذاکره کننده، در هر فرصتی از این واقعیت شکایت کرده است طرف آمریکایی در
واقع درخواست هایی ارائه کرده است که کمکی به استراتژی دولت نتانیاهو برای تسلط در
خاورمیانه باشد.
بنیامین نتانیاهو، که در
حال حاضر توسط دادگاه کیفری بین المللی به دلیل جنایات جنگی مانند گرسنگی تحمیلی
به فلسطینی های نوار غزه و جنایات علیه بشریت مانند قتل، آزار و اذیت و سایر اعمال
غیرانسانی تحت تعقیب است. اما نخست وزیری نتانیاهو طولانی ترین در تاریخ اسرائیل است. این امر تصادفی نیست: اسرائیل به
عنوان یک رژیم استعماری-شهرک نشین به طور نظامند در پی تصرف هر چه بیشتر فلسطین تاریخی بوده است،
بنابراین یک اسرائیل به صورت یک دولت آپارتاید ساخته شده است که در آن فلسطینی ها
به عنوان شهروندان درجه دوم رفتار می شوند.
نتانیاهو نیروی محرکه
این نوع سیاست های صهیونیستی بوده است. او از شورش حماس علیه تبدیل غزه به صورت
بزرگترین زندان در هوای آزاد برای به راه
انداختن جنگ نسل کشی در آنجا استفاده کرد و همزمان ساخت شهرک ها در کرانه باختری
را تشویق نمود.
مذاکرات جمهوری
اسلامی و آمریکا.
در ۱۲ آوریل ۲۰۲۵، ایران
وارد مذاکراتی با دولت ترامپ شد که هدف آن دستیابی به توافق در مورد صنعت هسته ای ایران
بود. در دوره دوم ریاست جمهوری اش، ترامپ دیپلماسی «قایق های توپدار» را
امپریالیست ها در قرن نونزدهم برای جهان گشایی اشان استفاده می کردند کشود است تا با استفاده از برتری نظامی آمریکا،
حوزه نفوذ آمریکا را حفظ کند و گسترش دهد. در این نوع دیپلماسی مخالفین آمریک ا تهذید می
شوند که مورد حمله ناوگان های جنگی آن قرار می گیرند مگر این که حاضر به پذیرش
شرایط ترامپ بشوند.ترامپ مهلتی ۶۰ روزه ای برای رسیدن ایران به توافق تعیین کرد. این
امر شیوه برخورد ترامپ را در این مذارکات نعیین می کرد.
پس از پایان این مهلت و
عدم توافق جمهوری اسلامی با خواست های ترامپ، اسرائیل در ۱۳ ژوئن به ایران حمله
کرد. لازار (۱۳ ژوئن ۲۰۲۵) در تایمز اسرائیل نوشت که هدف آمریکا و اسرائیل از این
این مذاکرات ایجاد حس امنیت جمهوری اسلامی پیش از حمله غافلگیرانه اسرائیل به ایران بود.
هنگامی که اسرائیل نتوانست زیرساخت های صنعت غنی سازی اورانیوم را که در عمق زمین
قرار داشتند را در هم بکوبد آمریکا با استفاده از بمب افکن هایی B2 که توان استفاده از بمب های «سنگر شکن" را دارند بطور مستقیم وارد جنگ
با ایران شد.
در ژانویه 2026، پس از
ملاقات با ناتین یاهو این دو در مورد حمله مجددی به ایران به توافق رسیده بودند.
این بار آمریکا در ۲۸ فوریه به جنگ اسرائیل علیه ایران پیوست. نتانیاهو به ترامپ
اطمینان داده بود که با تضعیف محور مقاومت، سقوط رژیم بعث در سوریه، تضعیف حماس در
غزه و حزب الله در لبنان و نارضایتی شدید در میان بخش بزرگی از جمعیت ایران، امکان
سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد رژیمی که دنباله روی آمریکا و اسرائیل باشد وجود
دارد و این امر سلطه آمریکا و اسرائیل بر خاورمیانه را تضمین خواهد کرد.
بنابراین، جنگ کنونی
آمریکا و اسرائیل علیه ایران ادامه جنگ نسل کشی اسرائیل و آمریکا در غزه است. پس
از آنکه مشخص شد جمهوری اسلامی با آغاز این جنگ فرو نخواهد ریخت و هیچ قیام گسترده
ای علیه این رژیم وبه حمایت از ارتش های مهاجم اسرائیل و آمریکا، رخ نداد،
استراتژی غزه سازی جنک علیه ایران با بمباران شهرهای ایرانی اتخاذ شد. نتیجه این
امر گسترش حملات ایران به پایگاه های آمریکا در منطقه و به اسرائیل بود و مسدود کرن تنگه هرمز توسط نیروهای ایرانی ..
موفقیت استراتژی جنگی نامتقارن که جمهوری اسلامی برا اساس تجربه هشت سال جنگ با
عراق کسب کرده بود نیروهای صهیونیستی و امپریالیست را عقب راند و به بن بست در جنگ
انجامید.
بسته شدن تنگه هرمز قیمت
نفت را به سرعت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده و دولت ها را مجبور کرده است
ذخایر استراتژیک خود را برای حفظ فعالیت اقتصادهایشان به کار گیرند. مین گذاری تنگه
هرمز توسط جمهوری اسلامی، امکانحمل و نقل عادی در خلیج فارس را برای مدتی طولانی
عقب خواهد انداخت.
مقاومت جمهوری اسلامی در
این جنگ، ایالات متحده را به عنوان قدرتی رو به افول بیش از پیش تضعیف کرده است.
بحران تمدن سرمایه
داری صنعتی انسان محور
جنگ ادامه سیاست با روش
های خشونت آمیز است. سیاست اقتصاد متمرکز است. برای پنج هزار سال، تمدن ها بر پایه
مصادره طبیعت توسط استثمار مردم کارگر بنا شده اند. در دوران سرمایه داری، جنگ ها در
شیار قوانین حرکت سرمایه بوقوع می پیوندند اما با .انگیزه های ایدئولوژیک کهن هم
گره می خورند. .جنگ های صلیبی (۱۰۹۵-۱۲۹۱ میلادی)، مجموعه ای از لشکرکشی های رژیم پاپ
علیه حاکمان مسلمان بود که با هدف برای بازپس گیری سرزمین مقدس با وعده پاداش
معنوی دامن زده می شدند. جنگ ترامپ علیه ونزوئلا، که با بهانه مبارزه کارتل های
مواد مخدر و دموکراسی در ونزوئلا شروع شد، ربودن نیکولاس مادور و همسرش و و جا
گزینی دلسی رودریگز، معاون او بعنوان رئیس جمهور موقت، حکمومتی مطیع واشینکتن در
کاراکاس ایجاد کرد و صنعت نفت ونزوئلا تحت کنترل خود در آورد. . اشغال فلسطین توسط
صهیونیسم ها با ارجاع به انجیل و موسی توجیه شده است.
با این حال، ثروت
روزافزون طبقات و ملل تنها با تخریب بیشتر زیر ساخت طبیعی زندگی ممکن است.
بنابراین، جنگ های اوکراین، غزه، ونزوئلا و ایران نه تنها بحران های اجتماعی بلکه نمادی
از تشدید بحران های زیست محیطی وجودی در سراسر جهان هستند.
صنعت سوخت های فسیلی که
کشورهای خلیج فارس و ایران به آن وابسته اند، همچنان بزرگ ترین عامل تغییرات
اقلیمی فاجعه بار است و بین ۵۹ تا ۶۵ درصد از انتشار گازها گلخانه ای را از سال
۱۹۹۰ تا ۲۰۱۹ از آن ناشی می شود.
کشورهای خاورمیانه خود
از نخستین قربانیان تغییرات اقلیمی هستند.
«کشورهای
خاورمیانه، به ویژه کشورهای عرب زبان، از جمله کشورهای جهان هستند که در معرض بیشترین
آسیب پذیری ناشی از تغییرات اقلیمی فزاینده اند که خود ناشی از عمل انسانهاست، از
جمله موج های گرمای شدید، کاهش میزان بارندگی، خشکسالی های طولانی تر، طوفان های
شن و سیل شدیدتر و بالا آمدن سطح دریاها.
که پیامدهای آن در سراسر منطقه به طور نابرابر احساس خواهد شد. کشورهای فقیر فاقد
ظرفیت های سازگاری با این نحولات را دارند، مانند زیرساخت، فناوری و سرمایه انسانی
و فیزیکی، به ویژه با توجه به اینکه گرمایش جهانی به کاهش بیشتر معیشت روستایی و
امنیت غذایی کمک می کند، آسیب بیشتری خواهند دید. این اثرات نابرابری های پیشین و
دهه ها سیاست های غیرپایدار دولت ها، به ویژه آن هایی در زمینه مدیریت آب و زمین ،
تشدید خواهد کرد» (ورلی، ۲۰۲۴).
فرانسیس و فونسه کا
(۲۰۲۵) اضافه می کنند:
«الگوهای
پیش بینی تغییرات اقلیمی با فرض مشی رایج کنونی نشان می دهد که نیمی از جمعیت منطقه
خاورمیانه و شمال آفریقا (حدود ۶۰۰ میلیون نفر) ممکن است در نیمه دوم این قرن در
معرض موج های گرمای فوق العاده مکرر که در هر موج دمای هوا تا ۵۶ درجه سانتی گراد
و حتی بیشتر خواهد بود برای چند هفته
متوالی قرار دهد. اگر جه گسترش خشکی در منطقه خاورمیانه و آفریقای شمالی در دهه های اخیر به طور قابل توجهی افزایش یافته
است، امکان بارندگی های شدید در جهانی که
در حال گرم شدن است، نیز در سرنوشت این منطقه اثر خواهد گذارد. » (فرانسیس و فونسه
کا، ۲۰۲۴).
زیر نویس ها:
Abrahamian, Ervand. “Can Iran Survive? An Urgent Discussion on the US-Israel War on Iran.” Verso Books, March 20, 2026.
Berman, Lazar. “How an Israeli-American Deception Campaign Lulled Iran into a False Sense of Security.” Times of Israel. June 15, 2025.
Francis, Diana and Ricardo Fonseca. “Recent and projected changes in climate patterns in the Middle East and North Africa (MENA) region.” Nature. May 4, 2024.
Comstock, Frannie. “Christian Zionism.” Britanica. January 23, 2026.“
Goldman, Shalom. “Christian Zionism hasn’t always been a conservative evangelical creed – churches’ views of Israel have evolved over decades.” The Conversation. April 2, 2025.
Mazetti, Mark Mazzetti, Julian E. Barnes, Tyler Pager, et al. “How Trump Decided to Go to War.” The New York Times, March 2, 2026.
Nayeri, Kamran. Whose Planet? Essays on Ecocentric Socialism. 2023A.
_____________. Toward a Theory of Uneven and Combined Late
Capitalist Development. 2023B.
_____________. Between Dreams and Reality: Essays on Revolution and Socialis_____________.
_____________. “The Dead End of U.S./Israeli War Against Iran.” Our Place in the World: A Journal of Ecosocialism. June 22, 2025.
_____________. “Foreign Policy of the Second Trump Administration.” Our Place in the World: A Journal of Ecosocialism. February 16, 2026.
Olmsted, Judith. “Let’s Just Do It: How Netanyahu Convinced Trump to Bomb Iran.” New Republic. March 2, 2026.
Sharp, Jermey M. “U.S. Foreign Aid to Israel: Overview and Developments since October 7, 2023.” May 28, 2025.
Stanley, Tiffany. “Why conservative American evangelicals are among Israel’s strongest supporters.” Associated Press. February 5, 2025.
Stein, Chris. “US strikes on Iran triggered by Israel’s plan to launch attack, Rubio says.” March 2, 2026. The Guardian.
Wehrey, Fredric. “Introduction” in Frederic Wehrey, et.al.
“Climate Change and Vulnerability in the Middle East,” Carnegie Endowment for
International Peace. Jul 6, 2023.
No comments:
Post a Comment